اگر نوع نگرش به کودکان را از منظر تاریخی مورد توجه قرار دهیم، دو دوره کلی را می توان از یکدیگر متمایز کرد. در ابتدا اطفال، دارای نیازها و خصوصیاتی همانند افراد بزرگسال فرض می شدند و از این رو دارای حقوق و تکالیف همانند آنان بودند. اما به تدریج و با افزایش شناخت نسبت به ابعاد مختلف وجود و شخصیت ایشان، این رویکرد تغییر کرد. یافته های علوم تربیتی، روان شناسی، جامعه شناسی و جرم شناسی، تفاوت های چشم گیر کودکان و بزرگسالان از جنبه های مختلف را آشکار کرد و قانونگذاران ملی نیز به تبعیت از این یافته ها و الزامات بین المللی، حقوق و تکالیف متمایزی برای کودکان درنظر گرفتند.